تبليغاتX
رود خانه ای در بیابان

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

سفر به پاکستان، فراموش نشدنی!

خیلی فکر کردم تا به نتیجه رسیدم. آیا ارزش این را دارد تا در قالب برنامه تبادله جوانان میان افغانستان و پاکستان شرکت کنم، اول فکر می کردم که خیر، اما بعداً تصمیم گرفتم که باید در برنامه شرکت کنم. دلایل زیادی وجود داشت تا مرا متقاعد سازد شامل این سفر شوم. اول اینکه معلومات زیادی در مورد پاکستان ندارم، با اینکه پاکستان یکی از کشورهای همسایه ما بوده است و ما روابط زیاد فرهنگی - زبانی-دینی و تاریخی با پاکستان داشته ایم. دوم اینکه مشکل سیاسی بین افغانستان و پاکستان وجود دارد و قبل از این به این فکر نکرده بودم که من به عنوان یک فرد در بهبود روابط دو کشور چه انجام داده می توانم. سوم اینکه فکر می کردم من باید پیام ملت خود را به گوش مردم آن سوی مرز برسانم. تصمیم گرفتم که بله، باید شرکت کنم و همین طور هم شد.

 

تنظیم کننده برنامه- دفتر فرید ریش ایبرت در اسلام آباد و کابل بود. در مجلس مقدماتی، برنامه کمی برایم مبهم بود و کمی از انتظاراتم کاست. اما خوب، از دفتر رخصتی گرفته بودم و دیگر راه و چاره ای نبود. فردا، طبق معمول نا وقت تر از دیگران (بنا بر مشغله کاری) به میدان هوائی کابل رفتم. دوستان هر کدام آمادگی های سفر را گرفته بودند. راستی، به استثنای یکی دو نفر، کمتر با دیگران قبل تر از این در رابطه نزدیک بودم، و در نتیجه شناخت کمتری از آنها داشتم. تیم ما باید با طیاره شرکت هواپیمائی دولتی پاکستان به اسلام آباد سفر می کرد، اما طیاره کم از بخاری نبود! هوای گرم پاکستان را از همان لحظه اول و در داخل طیاره پاکستانی حس کردم. طیاره آرام آرام، دشت ها و تپه های بی آب و علف را طی کرد و بر فراز شهر بزرگی دور زد و بعد، نشست در خاک پاکستان. رؤوف کسی که تنظیم کننده اصلی در دفتر اف ای اس در اسلام آباد در بیرون از میدان هوائی منتظر بود و ما هم چون باید همه همراه هم در یک تیم می بودیم کمی با تاخیر با وی ملاقات کردیم. از همان لحظه اول که به موتر کاستر سوار شدیم و به طرف هوتل حرکت کردیم، بحث شروع شد. سوالات ما از رئوف و صحبتهائی در مورد افغانستان و پاکستان.

 

هوتل مارگالا جای خوبی برای اقامت بود. در یک محیط آرام و سبز، با کار کنانی که تمایل به کمک کردن داشتند. هر کدام ما به اطاق خود هدایت شدیم و بعد از آن مجلس کوتاهی به تنظیم کنندگان برنامه و دوستان جوان پاکستانی که به استقبال ما آمده بودند. با اینکه نا وقت شب شده بود، اما نمی توانستم حد اقل، از تماشای یکی از بازی های فوتبال در جام اروپا صرف نظر کنم. شوق تماشای فوتبال برای کسی که فوتبال خوب نمی داند کمی خنده آور نیست؟

 

از فردا صبح برنامه های متعددی داشتیم. بازدید از دفتر یکی از فعالان اجتماعی در پاکستان در حومه اسلام آباد، دیدار و صحبت با چند استاد دانشگاه در مورد نقش جوانان در سیاست و در پایان روز صحبت بسیار داغ با جنرال اسد الله درانی رئیس سابق سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان. این بحث اخیر، خیلی جالب بود. سوالات متعددی از سوی ما از وی صورت گرفت و هر چند او برای همه سوالات ما جوابی نداد، اما حد اقل موضوعات زیادی برایم روشن شد. یکی از آنها این بود که در پاسخ به سوالی که چرا وزیر دفاع سابق گروه طالبان در بدل سفیر پاکستان آزاد می شود، وی به ما گفت که آنها حاظر اند به خاطر شهروندان خود حتی شیطان را نیز رها کنند. این هشدار دهنده بود! قانع بودم، چون هم تیمی هایم توانسته بودند پیام درد و رنج افغانستان را به گوش آدمی مثل او برسانند. اینکه ما فکر می کنیم، ما مردم خود را دوست داریم و ما در مسیر پیشرفت قدم می گذاریم و دوست و دشمن خود را هم تفکیک کرده می توانیم.

 

برای نان شب در یک نهاد سیاسی آلمانی دعوت بودیم. سناتورهای افغانستان (هشت نفر) نیز دعوت بودند، ولی در نهایت سه نفر از آنها غرور خود را شکستند و با جوانان افغانستان صحبت و احوال پرسی کردند. ما هم التفاتی نکردیم، آنهائی که به مردم خود نمی اندیشند، از ما نیستند.

 

دانشگاه قائد اعظم از مشهور ترین دانشگا های پاکستان است. محیط خوبی دارد، اما حیف که ما در موسم امتحانات از این دانشگاه دیدن کردیم. به هر حال ملاقات با اساتید تاریخ و پرس و جو در مورد تاریخ  و فرهنگ منطقه خالی از لطف نبود. به خصوص اینکه موضوع جندر و فیمینسم هم یاد شد.

 

سفر ما از اسلام آباد تا لاهور طولانی بود، اما شوخی دوستان افغان و پاکستانی از خستگی سفر می کاست. جوک گفتن، آواز خواندن و سرگرمی و خندیدن، راه را کوتاه ساخت. لاهور شهر بزرگ و پر نفوسی است. شهر سر سبز با گرمی سر سام آور. وقتی در جاده های لاهور به سوی هوتل امبسدور در حرکت بودیم، مردم زیادی کنار جاده ها جمع بودند  و شعار می دادند. شعار ها در حمایت از راه پیمائی طولانی وکلاء بود که همان شب به لاهور می رسید. لاهور که مرکز پنجاب و نقطه ثقل قدرت در پاکستان است، پوشیده از پوسترهای نواز شریف و افتحار محمد چوهدری، رئیس سابق دیوان عالی پاکستان بود. این حرکت، برایم الهام بخش بود که مردم می توانند هر کاری را انجام دهند. تا جائی هم عجیب بود، مردمی که از زمان تاسیس دولتشان تا حال چندین حکومت نظامی را دیده اند، اکنون شاهد یک روند صلح آمیز و دموکراتیک بودند. حیف شد که در آخر-کارشان نتیجه نداد و نه هم قضات دیوان عالی ابقاء شدند و نه هم مشرف کنار رفت.

 

با تمام خوشی هائی که در مسیر راه داشتیم، اندکی خسته به نظر می رسیدیم، ولی مجبور بودیم با اعضای پنجابی پارلمان جوانان پاکستان می دیدیم. هر کدام از دوستان پاکستانی و افغان مان نظرات خوبی در ارتباط با ایجاد روابط میان مردم افغانستان و پاکستان داشتند و البته سوالات متعددی هم. چیزهای عجیبی نیز می توانستی بشنوی، مثلاً یکی از دوستان پاکستانی گفت که قبلاً افغانهای تحصیل کرده را ندیده است. سوالاتی در مورد حضور ناتو و آمریکا در افغانستان، حمایت از طالبان و اینها و البته سوالاتی نیز از طرف ما به ارتباط خط دیورند، رهائی سفیر سابق پاکستان در افغانستان در بدل طالبان، معاهده صلح با طالبان پاکستانی و حمایت پاکستان از شورشیان در افغانستان. به نظر من، این قسمت برنامه- یکی از جالب ترین قسمت ها بود. زیرا ما توانستیم از نظرات هم در قبال یک دیگر آگاه شویم و پیشنهادات خوبی به ارتباط تامین روابط دو کشور داشته باشیم. در وقت صرف نان شب، افغانها و پاکستانیها با هم نشسته بودیم و در حالی که از شدت پر مرچ بودن غذای شب- عرق از پیشانی افغانها می ریخت، به صحبت ادامه میدادیم. در خلال صحبت ها، یکی از ژورنالستان پاکستان که به خوبی به فارسی صحبت می کرد و شعری را از یکی از شاعران فارسی گوی خواند- سبب خوشحالی ما شد، تا اینکه در یافتم آنهائی که در پاکستان به فارسی صحبت می کنند کم نیستند.

 

دانشگاه پنجاب هم تعداد زیادی محصل را جمع کرده است. نشست ما با اساتید و شاگردان مرکز مطالعات جنوب آسیا بود. رئیس این مرکز که به فارسی صحبت می کرد، هیچ دلش نمی شد غیر از مسائل فرهنگی سر چیزهای دیگر مثل سیاست هم صحبت کنیم. مشکل این بود که دوستان پاکستانی ما به فارسی نمی فهمیدند. تا اینکه دوباره شروع به صحبت به انگلیسی کردیم و البته این بار در مورد مسائل سیاسی. باز هم موضوعات کلیشه ای. تا اینکه یکی از اساتید مرکز گفت که همیشه این افغانستان بوده که برای پاکستان مشکل خلق کرده است و تمام اتهامات را به گردن افغانستان انداخت. یکی از دلایلش برای این صحبت عدم شناسائی پاکستان از سوی افغانستان در زمان عضویت پاکستان در سازمان ملل بود. اما از حق نگذریم ما هم جواب های محکمی به وی دادیم تا دیگر در زمان ذکر کلمه "همیشه" دقت کند. موضوع جالبی که در بهبوهه صحبتها از جانب پاکستانی ها شنیدم این بود که هند افغانستان را تصرف کرده و با بازگشائی کنسولگری های خود در قندهار و جلال آباد در صدد اقدام علیه منافع پاکستان است. این خیلی عجیب بود. روابط دپلماتیک کشورمان مورد سوال پاکستانی ها بود. آیا ما حق نداریم با هر که دل ما می خواهد روابط بر قرار کنیم؟ در حقیقت، ما این حق را داریم، و از این حق به خوبی هم استفاده می کنیم. ما می خواهیم به همه ملت های دنیا (به استثنای اسرائیل) روابط داشته باشیم، اگر چه آن ملت ها با هم دشمن باشند. مثال آن دوستی افغانستان با دو کشور دشمن ایران و آمریکا است. ما می توانیم عین پالیسی را در قبال هند و پاکستان دنبال کنیم و تا حال هم چنین کرده ایم. و این نباید برای پاکستانی ها غیر قابل قبول باشد.

 

باز دید از کمیسیون حقوق بشر پاکستان چندان جالب نبود، چون نتوانستیم جوابهای خوبی بدست آوریم. در آخر روز و زمانی که به فود استریت رفتیم. با اینکه غذا (به جز ماستش) تفاوتی با دیگر غذا ها نداشت، اما فرهنگ کنار هم نشستن و محیطی که این مکان داشت قابل قدر بود. برنامه دیدار با اعضای جوانان احزاب سیاسی پاکستان لغو شد و این مایه افسوس بود. در واقع، راه پیمائی وکلاء خیلی کار ها را در هم و بر هم کرد.

 

صبح روز بعد، دوباره راهی اسلام آباد شدیم. قبل از اینکه به طرف پشاور حرکت کنیم، از کمیسیون تحصیلات عالی پاکستان نیز دیداری داشتیم. خیلی جالب بود اینکه می دیدیم پاکستان به خوبائی تمام سیستم تحصیلات عالی خود را بهبود بخشیده است. موضوع اعطای هزار بورسیه تحصیلی به افغانستان و انجام ندادن هیچ اقدامی از سوی حکومت افغانستان، بحث را داغ ساخته بود. تیم ما- تصمیم گرفت، در باز گشت- این موضوع را دنبال کند.

 

و اما پیش به سوی پشاور، شهری که بیش از صد سال پیش جزء خاک افغانستان بود و همین حالا هم، عده ای از افغانها هوای مالکیت آنرا دارند. دریای اتک، که آب دریای کابل را با خود به داخل پاکستان آورده است به ما خوشحالی بخشید. آن طرف دریا، در یک رستورانت متوقف شدیم تا نان چاشت را صرف کنیم. اما از بخت بد، که برق نبود و شدت گرمی ما را به یاد دوزخ می انداخت. تمام ابعاد صوبه سرحد نشان می داد که چقدر تبعیض علیه مردم این منطقه وجود دارد. این مناطق انکشاف نیافته اند و به وضاحت با سایر مناطق پاکستان در تفاوت قرار دارند. پشاور، شهر ی است شلوغ به نفوسی اکثریت پشتون، اما در طول دو روز اقامت مان در پشاور، هیچ لوحه ای به زبان پشتو نیافتم. این درحالی بود که مردم آن به پشتو صحبت می کردند. تاثیرات فرهنگی زبانهای اردو و انگلیسی کاملاً هویدا بود. اما امیدهائی هم وجود دارد. حزب ملی عوامی که اکنون مشترکاً با حزب مردم قدرت را در این ایالت در دست دارد، نام صوبه سرحد را در نظر دارد به پختونستان تبدیل کند. این می تواند شروعی برای کمک به زبان و فرهنگ بومی مردم باشد.

 

بازدید از مرکز پاچا خان (عبد الغفار خان از رهبران استقلال هند و پاکستان) هم جزء جالب سفر به پشاور بود. اول در نظر بود تا آقای افراسیاب ختک را ببینیم، ولی ایشان با سناتورهای آمریکائی مصروف بودند، و ما در عوض وزیر فرهنگ این ایالت را ملاقات کردیم. باز هم صحبت های داغ و جالب در مورد روابط افغانستان و پاکستان. من نیز که در طول سفر به کسی که علاقه مند موضوع خط دیورند هست مشهور شده بودم، آخرین سوال خود در مورد نظر حزب عوامی نشنل پارتی به ارتباط خط دیورند را به دست ترجمه سپردم. جوابی که شنیدم خیلی قاطع بود. وزیر فرهنگ ایالت صوبه سرحد که عضو ارشد حزب عوامی نشنل است گفت که حزب آنها در چارچوب دولت پاکستان فعالیت می کند و آنها نمی خواهند در خیالات زندگی کنند. آنها در عوض می خواهند با برادران پشتون خویش در افغانستان روابط نیک داشته باشند و برای منافع دولت (پاکستان)قسم یاد کرده اند و آن را عملی خواهند کرد. جواب خیلی قاطع بود. طوری که دیگر تا آخر سفر در مورد خط دیورند سوالی از کسی ننمودم.

 

محل بود و باش ما، مهمانخانه دانشگاه پشاور بود، اما قبل از پرداخت به داستان اصلی این مکان، باید گفت که ما به خرید رفتیم. هر کس چیزی خریده بود و اکنون، همه گرسنه و آماده خوردن چیزی. دوستان پشاوری، ما را به یک رستورانت برندند و گفتند که نان استثنائی امشب کمی طول خواهد کشید. این مدت کم نبود، دو ساعت تمام منتظر بودیم و در آخر هم تکه کباب!

 

ساعت 11:30 به مهمانخانه آمدیم، هوا خیلی گرم بود. بخت بد، برق رفت و ماجرای مبارزه با شدت گرما شروع شد. خودم که تاب و طاقت خود را از دست داده بودم، متوجه شدم که دوستان من که در یک آپارتمان هستند هم حال خوبتری از من ندارند. به هر حال تنها راه حل را دوش گرفتن با آب سرد را یافتم. بعد از چندی در یافتم که دوستان مان در دیگر آپارتمان ها نیز با مشکل گرمی روبرو شده اند. دوزخ لاهور را فراموش کردم و فقط به دوزخ پشاور می اندیشیدم.

 

صبح روز بعد نیز با شورای جوانان افغان و پاکستانی دیدار داشتیم و در وقت نان چاشت هم با شبکه جوانان صوبه سرحد. در هر دوی این ملاقات ها، سر موضوع روابط بین دو کشور صحبت های زیادی شد. بعد از چاشت، دوباره راهی اسلام آباد شدیم. مترو، یک سوپر مارکت بزرگی است که توسط یک شرکت آلمانی تاسیس شده است. ما هم با تلاش رئوف توانستیم بدون کارت حق خرید از این مرکز را داشته باشیم. هر کدام از ما مقدار زیادی خرید کردیم و به اصطلاح requirement را fulfill  ساختیم. بعد از خرید، به دامنه کوه، در شمال اسلام آباد که منطقه زیبا و تفریحی اسلام  آباد است رفتیم. مردم زیادی آمده بودند و از آن بالا، نمای زیبائی از اسلام آباد را می شد تماشا کرد. صبح روز بعد برای آخرین بار، check out  کردیم و قبل از اینکه برای یک نشست ارزیابی سفر به دفتر اف ای اس برویم، به کنار دریاچه ای زیبا رفتیم و قایق سواری کردیم. نشست در اف ای اس آخرین نشست رسمی بود و بعد از نان چاشت راهی میدان هوائی شدیم. راهی را که هفت روز پیش آن پیموده بودیم، اکنون باید دوباره باز می گشتیم. پنجاه دقیقه در آسمان و بعد کابل.

 

در کل ، سفر به پاکستان عالی بود. چیزهای زیادی را آموختم، شناخت بیشتری از پاکستان، مردم آن، سیاست آن، رسانه های آن و اماکن دیدنی اش پیدا کردم. قبل از اینکه در ماه آینده به سفر طولانی آمریکا بروم، سفر کوتاه پاکستان مرا آماده ساخت تا حد اقل بدانم در سفر باید چه چیز را با خود داشت تا بعداً پشیمان نبود. دوستان زیاد پاکستانی یافته ام، از همین حالا، با آنها در تماس هستم. در صفحه فیس بوکم، اکنون کسانی از پاکستان هم هستند. شناخت بیشتری با اعضای مجتمع رهبران جوان پیدا کردم. اهمیت این سفر ها در این است که به آدم می آموزاند، چگونه رفتار کنی، چگونه عکس العمل نشان دهی و چگونه مردمت را معرفی کنی. اصلاً، به تو می آموزاند که سفیر خوب و یا بد بودن یعنی چه. درسی که از این سفر گرفتم این است که می شود با ملت ها صحبت کرد و همدیگر را درک کرد. مشکلات سیاسی وجود دارد، اما راه و چاره برای حل مشکلات هم هست. فقط لازم است تا مشکلات را برسمیت بشناسیم و در مورد حل آن تصمیم قاطع بگیریم.

 

  

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 13:56 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

افغانستان سریلانکا را متوقف ساخت

در یک بازی هیجان انگیز-افغانستان توانست یکی از تیم های بر تر مسابقات ساف را با نتیجه۲-۲ متوقف سازد. گل های افغانستان را حارس آرین حبیب که در آلمان بازی می کند به ثمر رساند. یکی از گل های سریلانکا از نقطه پنالتی صورت گرفت. بازی بعدی افغانستان در روز جمعه با تیم بنگلادش است.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 9:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

آیا تیم ملی فوتبال افغانستان معجزه خواهد ساخت؟

خیلی وقت ها نا امیدی سد راه برای پیشرفت و موفقیت است. وقتی کسی به شکست فکر می کند، ذهناً خود را با آن توافق می دهد و در زمان مواجهه نیز به زودی شکست را متحمل می شود. در تیم ملی فوتبال افغانستان، اما، بجای نا امیدی، امید موج می زند. تیم ملی کشور به منظور اشتراک در بازی های فوتبال جنوب آسیا به کولومبو پایتخت سریلانکا که یکی از میزبانهاست رفته است. تیم افغانستان امروز به مصاف سریلانکا، و بعد با بنگلادش و بوتان بازی خواهد کرد. اما آیا افغانستان معجزه خواهد آفرید؟

پاسخ مثبت به این سوال خیلی مشکل است. بررسی وضعیت تیم های هم گروه افغانستان، اوضاع را به نفع افغانستان نشان نمی دهد. هر سه تیم همگروه با افغانستان در رده بندی فیفا بالاتر از تیم افغانستان می ایستند. تیم سریلانکا همین یک ماه پیش در بازی های مقدماتی برای راهیابی به جام چلنج، تیم پاکستان را با نتیجه 7-1 به زانو در آورد. تیم های بنگلادیش و بوتان نیز چندین بازی تدارکاتی انجام داده اند. این در حالی است که تیم افغانستان فقط برای چند روز محدود در جلال آباد قرنطین بود و هیچ بازی تدارکاتی انجام نداده است. ظواهر امر نشان شکست افغانستان است. پس آیا راهی برای رسیدن افغانستان به مرحله نیمه نهائی وجود دارد یا نه؟

اگر قضیه را طور دیگری تفسیر و بررسی کنیم، بله هست و افغانستان می تواند به مرحله نیمه نهائی راه پیدا کند. افغانستان با اینکه برای شرکت در این تورنمنت، بازی های تدارکاتی نداشته، اما دو بازی در مقابل بنگلادش و قرقیزستان را می شود به حساب بازی تدارکاتی آورد. ارزش آن دو بازی در این بود که بنگلادش بار دیگر با افغانستان مصاف خواهد داد و قرقیزستان نیز یک تیم دارای رتبه بلند در جدول رده بندی فیفا است. افغانستان با بنگلادش مساوی کرد و قرقیزستان را برد. سر مربی تیم بنگلادش بعد از بازی گفت که افغانستان خوب بازی کرد و شایسته پیروزی بود، اما فرصت برایشان یاری نکرد. فکر می کنم این بار نیز، چانس ما در مقابل بنگلادش کم نیست.

بوتان با اینکه رتبه بلند تری در جدول رده بندی فیفا دارد و چند بازی تدارکاتی هم انجام داده، اما در بازی های قبلی خود اصلاً نتایج قابل قبولی نداشته است، به عنوان مثال بوتان در بازی های راه یابی به جام چلنج به سختی از نپال و کمبودیا شکست خورد و در مقابل ماکائو تن به تساوی داد.

تنها گزینه سریلانکا است. سریلانکا همان طور که گفتم اخیراً نتایج قابل ملاحظه ای داشته است. بر علاوه، سریلانکا از فکتور میزبان بودن سود می برد. یقیناً سریلانکا یکی از تیم های صعود کننده به مرحله نیمه نهائی است. و اما باید امید وار بود که تیم دیگر صعود کننده افغانستان باشد. افغانستان با راه یافتن به بازی های جام چلنج از نظر روحی قوت گرفته است. از طرف دیگر، پنج بازی کن افغان که در باشگاه های مختلف آلمان توپ می زنند، کم کم با بازی کنان سابقه تیم ملی خو و عادت گرفته  و هر دو گروه با کار هم بلد شده اند. این اتحاد می تواند به نفع افغانستان باشد و افغانستان معجزه بسازد.

قابل یاد آوری است که تیم برنده مسابقات 50000$، تیم دوم 25000$ و تیم های سوم و چهارم هر کدام 10000$ دریافت خواهند کرد.

از سویی دیگر بعضی گزارشات حاکی از آن است که به علت باران شدید و جریان سیلاب در کولمبو ممکن است بازی تیم افغانستان با سریلانکا و بازی تیم بوتان با بنگلادش به تعویق بیفتد. این در حالی است که روز گذشته هند با نتیجه ۴-۰ نپال را برد و مالدیو با نتیجه ۳-۰ پاکستان را شکست داد.

یادداشت: طبق آخرین رده بندی فیفا - افغانستان با ۱۴ رده صعود اکنون مقام ۱۸۲ جهان را دارا شده است.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 13:9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

افغانستان قهرمان مسابقات جرسی

افغانستان پس از اینکه به دور نیمه نهائی راه یافت، مجبور شد با تیم قوی نپال مواجه گردید و توانست این تیم را نیز از سر راهش بر دارد. بدین ترتیب، افغانستان توانست، در کنار کشور میزبان جرسی که توانسته بود آمریکا را در نیمه نهائی شکست دهد، به تقسیم بندی چهارم جهانی کریکت راه پیدا کند و یک قدم دیگر بسوی جام جهانی 2011 بر دارد.

و اما در بازی نهائی  که بیشتر یک بازی نمایشی بود، نیز افغانستان قدرت خود را به نمایش گذاشت و کشور جرسی را که تا حال هیچ شکستی را در کارنامه نداشت، بی نصیب از شکست نساخت. بازی بین دو تیم بسیار سخت بود، اما در نهایت، این تیم افغانستان بود که عنوان قهرمانی مسابقات را بخود اختصاص داد وبعد همراه با تشویق کنندگان افغان در میدان بازی، شروع به رقص و شادمانی کرد.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 15:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم خرداد 1387

یاس و امید در تیم کریکت افغانستان

چند روز است که مسابقات کریکت در جرسی که افغانستان هم در آن شرکت کرده ذهنم را مشغول ساخته است. تیم افغانستان یکی از امید های این مسابقات بود. این تیم بعد از سه برد در بازی سنگاپور تن به شکست داد و امیدها را به یاس تبدیل کرد. بازی نهائی تیم با جزیره جرسی بود که باید روز چهار شنبه بر گزار می شد - اما به نسبت باران شدید بازی های گروه افغانستان صورت نگرفت. کمیته مدیران مسابقات تصمیم گرفت تا بازی های باقی مانده بر گزار نشده و در عوض به هر تیم یک امتیاز داده شود. ولی بازی باقی مانده روز دو شنبه میان سنگاپور و جاپان امروز بر گزار خواهد شد. نتیجه بازی امروزی خیلی حیاتی است. زیرا در صورتی که سنگاپور بازنده باشد - یا اینکه با نتیجه ضعیفی جاپان را شکست دهد-افغانستان به بازی های نیمه نهائی راه خواهد یافت. زیرا افغانستان در بازی های قبلی امتیازات خوبی داشته و فقط یک باخت را تجربه کرده است.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 10:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم خرداد 1387

تیم کریکت افغانستان در جرسی

هر چند تیم های ورزشی افغانستان تا حال در سطح جهانی کمتر درخشش داشتند، اما هر از گاهی خبر از قهرمانی، نائب قهرمانی و بازی های خوب تیم های ملی کشورمان را می شنویم. یکی از آخرین موارد صعود تیم ملی فوتبال کشورمان در بازی های جام چلنج به مرحله بعدی این بازی ها بود.

 

بر علاوه، هم اکنون تیم ملی کریکت کشورمان در جزیره جرسی در حال انجام مسابقات جهانی است. تیم افغانستان با کشورهای جاپان، بوتسوانا، بهاماس، سنگاپور و جرسی هم گروه است. تا حال افغانستان توانسته تیم های جاپان، توتسوانا و بهاماس را از سر راه خود بر دارد و اما در برابر سنگاژور تن به شکست داده است. بازی امروزی تیم ملی با جرسی خواهد بود. گروه دوم مسابقات شامل تیم های آمریکا، نپال، آلمان، موزامبیک، وانواتو و ناروی می باشد. در این گروه تا حال آمریکا و نپال خوب درخشیده اند.

 

به امید موفقیت تیم ملی کشور در بازی نهائی مرحله مقدماتی!

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 13:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم خرداد 1387

ضرب و شتم یک خبرنگار توسط والی هرات - چه توجیهی وجود دارد؟

هرات بر علاوه مواجهه با بی امنیتی، اختطاف، سرقت های مسلحانه، برف باری های سنگین، مریضی گلران و بی کاری با مشکل دیگری نیز مواجه شده است. این مشکل در عرصه رسانه هاست. در روزهای اخیر، دو واقعه لت و کوب خبرنگاران رخ داد که هشدار دهنده اند. نخست اینکه، فرهاد جویا سرپرست تلویزیون ملی در هرات مورد لت و شتم فزیکی والی هرات قرار گرفت و واقعه دیگر اینگه یکی از گویندگان زن تلویزیون ملی هرات مورد حمله سه مرد و یک زن قرار گرفت و زخمی شد. این دو واقعه نشان دهنده وضعیت رو به وخامت هرات است. ضرب و شتم فرهاد جویا، یاد آورنده عمل مشابه اسماعیل خان والی سابق هرات است که احمد بهزاد خبرنگار سابق رادیوی آزادی و نماینده فعلی ولسی جرگه را مورد ضرب و شتم قرار داد. این هم تکراری دیگر، از یک رزمنده دیگر راه حق!

فرهاد جویا چند روز پیش مورد تعقیب افراد مسلح ناشناس قرار گرفت و بعد به سوی او فیر صورت گرفت، اما او و همراهانش توانستند فرار کنند. او بعداْ تلفن هایی که وی را تهدید به مرگ می کند دریافت کرده است. اما قبل از این نیز فرهاد جویا مورد حمله قرار گرفته بود. وی در گفتگویی با روزنامه پیمان گفته است: " حسام الدین شمس رئیس تلویزیون ملی هرات بدون حکم قانون بر اساس دستور والی برکنار شد و ایشان عازم ایران شد. من بر اساس حکم ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات سمت سرپرست این ارگان را کسب کردم اما سید حسین انوری والی هرات با این مساله مخالفت نموده شخص دیگری را به این سمت گماشت." وی می افزاید: " چون براساس قانون، من از اعطای اختیارات نشراتی به فردی بنام ارشاد که از سوی والی گماشته شده بود خود داری ورزیدم والی من را به دفتر کارش احضار نمود ، وقتی وارد دفتر ایشان شدم شخص والی با دو تن از محافظانش بنده را مورد ضرب وشتم شدید قرار داد که تا کنون که یک هفته از آن واقعه می گذرد اثرات ان در بدنم هویداست." معین وزارت فرهنگ نیز ضمن تقبیح عمل والی هرات، هر گونه ضرب و شتم را از سوی هر کس که صورت گرفته باشد را غیر قانونی خواند.

بر علاوه، چند سازمان خبرنگاران و جوانان نیز این اقدام والی هرات را به شدت تقبیح نموده و خواستار این شدند تا انوری از خبرنگار مجروح رسماً معذرت بخواهد. در غیر آن، آنها موضوع را به اطلاع مقامات قضائی خواهند رساند.

چیزی که مهم است این است که چگونه والی هرات به خود جرئت داده تا در برابر خبرنگار و یکی از کارکنان تلویزیون هرات چنین اقدامی انجام دهد. تا جائیکه معلوم است وظیفه والی پرس و جو از خبرنگاران، سانسور برنامه های رسانه ها و لت و کوب آنها نیست. با این عمل، والی هرات بار دیگر ثابت ساخت که هنوز هم در رگ هایش خون جنگ سالاری جاری است و به خاطر پوشاندن مشکلات و خلاهای خود از هیچ اقدامی دریغ نمی ورزد. اکنون که وضعیت هرات رو به بحران است و آقای انوری بوضوح در مدیریت این ولایت به شکست مواجه شده است، وی خواسته تا از طریق ایجاد رعب در میان رسانه ها، مانع آگاه سازی مردم توسط رسانه ها علیه خودش شود.

این اقدام باید هر چه زود تر مورد ارزیابی و تدقیق قرار گیرد و در صورت مقصر بودن و دخیل بودن والی هرات در ضرب و شتم خبرنگار، وی مورد تحقیق مقامات عدلی و قضائی قرار گیرد. این واقعه، یک بار دیگر برای دولت مردان بلند رتبه کشور گوشزدی است که آقای انوری فرد مناسبی برای اداره هرات نیست، و باید از کرسی این ولایت بر کنار شود زیرا دوران جنگ سالاری به پایان رسیده است.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 11:38 |  لینک ثابت   •