چهارشنبه سی ام مرداد 1387
نیکپا تاریخ ساز شد
وقتی این خبر را شنیدم در لباس خود نمی گنجیدم. اشک از چشمانم فرو ریخت و حس غرور تمام جانم را فرا گرفت. افغانستان تابو را شکست و اولین مدال را از المپیک به کشور آورد. این بهترین خبری بود که تا حالا شنیده بودم. شب گذشته تا دوی شب مسابقات را دنبال کردم. خیلی خرسند بودم که روح الله نیکپا توانست حریف آلمانی خود را شکست دهد. اما صبح وقتی انترنت را دیدم متوجه شدم که نیکپا در بازی دوم خود از یک حریف قدرتمند مکزیکی شکست خورده است. خیلی متاثر شدم. با اینکه ورزشکار نیستم، اما سوالی پیشم خلق شد که آیا نیکپا شانس دیگری ندارد. این سوال هنوز برایم حل نشده بود. چند لحظه پیش دوباره صفحه بی بی سی را باز کردم. نوشته بود: " نیکپا مدال تاریخی را نصیب افغانستان کرد." همان لحظه چشمانم پر از اشک شد. روی انترنت، همه افغانها از پیروزی وی بخود می بالیدند، به افغانها تبریک می گفتند و موفقیت مزید او را از خداوند می طلبیدند.
در دلم می گویم ما دوباره بر گشته ایم. ما دوباره بر گشته ایم تا تاریخ خود را رقم بزنیم. نسل جدید افغان به یقیین با درک تمام مشکلات و لی با مبارزه جدی و پی گیر می تواند به مشکلات فائق آید و نام افغانستان را بار دیگر بر تارک تاریخ جای دهد.
از دولت خود هم تشکر می کنم. رئیس جمهور در اقدامی قابل قدر به نیکپا تلفن کرد-به او تبریک گفت و یک خانه را از سوی دولت و ملت افغانستان به او انعام داد. اما من معتقدم او از این بیشتر ارزش دارد. ارزش آنرا خود نیکپا بهتر از همه می داند. اینکه او در دل مردم افغانستان جای دارد.
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
کشته شدگان فرانسوی چه واکنشی ایجاد خواهند کرد؟
این روزها در منطقه ای که افغانستان موقعیت دارد حوادثی مختلف در حال اتفاق است. دولت افغانستان جشن استقلال را محدود به محوطه ارگ ریاست جمهوری کرد. مشرف از ریاست جمهوری پاکشتان ذلیلانه کنار رفت و راه را برای زرداری و نواز شریف برای کنترل این پست نیز هموار کرد. اما همزمان با سالروز استقلال افغانستان از بریتانیای کبیر که هم اکنون نیز در افغانستان نیرو دارد چندان خوشایند نبود. نیروهای طالبان در خوست تلاش کردند به پایگاه نیروهای ناتو در خوست حمله برده و تلفات سنگینی ایجاد کنند و با اینکه طالبان در این حمله فقط توانستند پانزده غیر نظامی را شهید کنند، در کابل یعنی پایتخت افغانستان توانستند ده سرباز فرانسوی را از بین ببرند. این یک تلفات سنگین است و شاید برای غربی ها غیر قابل تحمل.
غربی ها ارج زیادی به خون سرخ فرزندانشان می دهند و در این مورد زیاد نگران خواهند شد. در روزهای آینده واکنش هایی از فرانسه و ناتو خواهیم دید. مردم نیز شاید واکنشی شدید داشته باشند. باید منتظر بود که چه خواهد شد؟
شاید در آخر هم بهتر همان که نیروهای خارجی از افغانستان به شکل تدریجی بیرون روند و در عوض نیروهای امنیتی داخلی را حمایت و تجهیز نمایند.
جمعه هجدهم مرداد 1387
نمایشگاه گنجینه پنهان افغانستان در آمریکا به افغانها غرور می دهد
افغانستان کشوری است که از آن تصویر درستی در خارج از کشور از آن ارائه نشده است. اکثر خارجی ها، مبتنی بر چشم دید های خود از صفحات تلویزیونی، به جز صحنه های جنگ، مزارع خشخاش و فقر چیز دیگری را مشاهده نکرده اند. این در حالی است که افغانستان چیزهای خوب زیادی برای معرفی به جهان دارد. دره های زیبا، مناظر زیبای کوهستانی، بناهای تاریخی و دریاها از همین جمله اند. علاقه پسرها و دختران افغان به کسب تعلیم، موفقیت های افغانها در ورزش، مباحث و استدلال های دموکراتیک میان نهاد ها و شخصیت های افغان را نیز به پدیده های زیبای جامعه افغانی باید علاوه کرد. رسانه های جهانی خصوصاً در ارائه تصویر بدی از افغانستان برای جهانیان نقش عمده داشته اند. در واقع رسانه ها که اکثراً تجارتی شده اند به اخبار و گزارش هایی که بر محور قتل، نابودی، مواد مخدر و مطالب مشابه می پردازند. با این حال، مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در یک اقدام مبتکرانه توانسته اند تاریخ افغانستان را تا اندازه ای در کشورهای اروپائی و آمریکا معرفی کنند. عوایدی که از نمایش آثار باستانی افغانستان بدست می آید در بازسازی موزیم کابل مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
امروز، بعد از اینکه خاطر جمع شدم که تمام درس ها به اتمام رسیده و تنها تشریفات آخر هر صنف که همان تقدیم تصدیقنامه و خدا حافظی باقی مانده است، تصمیم گرفتم تا از فرصت استفاده کرده و از نمایشگاه "گنجینه پنهان افغانستان" باز دید کنم. این نمایشگاه در نگارستان ملی هنر آمریکا در واشنگتن بر گزار شده است برای سه ماه در معرض نمایش باقی خواهد ماند. نمایشگاه واقعاً هیجان انگیز بود. مردم زیادی برای دیدن آثار باستانی افغانستان به نگارستان می آمدند. همه خوشحال و متحیر بودند. آثاری از بیش از دو هزار سال قبل، اکثراً طلا، در مقابل چشمانشان و آن هم از کشوری که به نام افغانستان که جز جنگ از آن چیزی نمی دانند.
نمایشگاه در دو منزل ترتیب داده شده بود. کوزه های قدیمی، تاج های طلائی، مجسمه های سنگی ، عاج و فیروزه ای، سنگ های زیبای بجای مانده، آلات نظامی، جواهرات، و ده ها شی دیگر که اکثراً طلا بودند. راشتش برای خود من همی خیلی جالب بود. من با اینکه به موزیم های زیادی رفته ام، هنوز به موزیمی که مربوط به افغانستان باشد نرفته بودم. در واقع، یک بار که به موزیم کابل می خواستم بروم تنبلی کردم و دیگر فرصتی پیش نیامد تا به آنجا بروم. آثار از چهار منطقه افغانستان بدست آمده بود. آی خانم، تپه فلول، تپه طلا و بگرام.
در طبقه سوم نگارستان به یک سالن تاریک هدایت می شدی. صدای مردی که به انگلیسی چیزهائی را می خواند به گوش می رسید. صدا خیلی آشنا بود. بله صدای خالد حسینی نویسنده پر آوازه افغانستان. فیلم دوازده دقیقه ای که در مورد این آثار ساخته شده بود مزین با صدای خالد بود. خالد از عمق دل می خواند و با آوردن فشار بر بعضی کلمات مثل فرهنگ، تاریخ و افغانستان گوئی می خواست جهان را متوجه سازد، متوجه فرهنگ و تاریخ ما. آثار به نمایش در آمده سر نوشت عجیب خود را پیموده بودند. این آثار همه در ده هفتاد قرن بیستم کشف شده بودند. اما با آغاز جنگ در افغانستان و نابود شدن اکثر آثار موزیم کابل، تصور همین بود که این آثار گرانبهای افغانستان نیز به تاراج رفته است. اما ناگاه کسی مژده می دهد. مژده ای که خیلی ارزشمند است. شخصی خیر اندیش با در نظر داشت خطرات و آثار مخرب جنگ، این آثار را در صندوقی در زیر زمینی قصر ریاست جمهوری پنهان می کند. حتی طالبان هم متوجه آنها نمی شوند. تا اینکه روز موعود به سر می رسد و همه با خبر می شوند که گنجینه افغانستان هنوز واقعیت دارد. شادی و احساس عمیق را می شد در چهره آنهائی که صندوق را باز می کردند می توانستی به وضاحت مشاهده کنی.
راستی چنین مسائلی کمتر اتفاق می افتد. کسی ملیون ها دالر سرمایه در اختیارش هست و می تواند به آسانی آنرا هراج کند، ولی به خاطر عشق و وطن، تاریخ و فرهنگ خود با در خطر انداختن جان خود، این سرمایه را حفظ می کند. از این پیداست که وی امید داشته است، امید داشته است که روزی افغانستان راه خود را باز خواهد یافت و آن روز فرا می رسد که افغانستان به فرهنگ و تاریخ خود ارج قائل شود. اما آن روز، دستان افغانستان نباید کاملاً تهی باشد. چیزی برای ارائه به جهانیان باید وجود داشته باشد. احساس، جرئت و تلاش این مرد بزرگ تاریخ که کمتری افغانی نام آن را شاید شنیده باشد خیلی ها قابل قدر و احترام است.
به هر حال، تلاش های این چنینی می تواند وجهه افغانستان را در نزد جهانیان بهبود ببخشد. راستش را بپرسید، همین نمایشگاه توانسته است خیلی از سوالاتی را که هم صنفی هایم در مورد افغانستان داشته اند حل سازد. آنها با دیدن این نمایشگاه به عمق فرهنگ افغانستان پی می برند و در نتیجه غرور هر افغان. این گونه نمایشگاه ها از طرف دیگر می تواند به خوبی پشتوانه مالی بزرگی برای بازسازی موزیم های افغانستان قرار بگیرد.
پنجشنبه دهم مرداد 1387
یک پیروزی - یک شکست
و اما امروز در مسابقات آسیائی جام چلج-افغانستان که در گروه اول با هند-ترکمنستان و تاجیکستان هم گروه شده است بعد از ۹۲ دقیقه مقاومت و بازی خوب-نتوانست از دروازه اش مواظبت کند و از هند مرتکب شکست شد.
چهارشنبه نهم مرداد 1387
شبانه
این شعر را خیلی دوست دارم. این شعر واقعیت زندگی را بر ملا می سازد.
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب
ما
بیرون زمان
ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گُرده های مان
هیچ کس با هیچ کس
سخن نمی گوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است
در مردگان خویش
نظر می بندم
با طرح خنده ای،
و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ خنده ای
شنبه پنجم مرداد 1387
آیا فرستادن نیروی بیشتر به افغانستان عاقلانه است؟
از آغاز رقابت های مقدماتی انتخاباتی در ایالات متحده، رقبای انتخاباتی سیاست خارجی این کشور را در محور برنامه های خود قرار داده اند. در این محور، افغانستان نقش عمده و بارزی را افاده کرد. در حالی که مک کین خواستار افزایش نیرو در افغانستان و خروج تدریجی از عراق گردیده است، باراک اوباما بر افغانستان تمرکز کرده است و در نظر دارد در صورت برنده شدن، قوای آمریکائی را از عراق خارج و به افغانستان بفرستد. این ایده در بهبوهه انتخابات در آمریکا برای اوباما سود آور بوده است، زیرا مردم آمریکا از جنگ در عراق خسته شده اند و از سویی هم مشروعیت اشغال عراق از همان اول زیر سوال بوده است. بر علاوه، فرماندهان آمریکائی مدعی اند که وضعیت امنیتی در عراق، درست بر عکس افغانستان، در حال بهبود است. بدین ترتیب، هر دو رقیب انتخاباتی طرفدار افزایش نیرو در افغانستان هستند. اما آیا این یک تصمیم عاقلانه و منطقی است؟
خیلی ها به این عقیده هستند که مردم افغانستان از حضور نیروهای خارجی در کشورشان، حتی تحت نظر سازمان ملل متحد، حمایت نمی کنند. رسانه های افغانستان روزانه نارضایتی مردم از حضور این نیروها را منعکس می سازند. در واقع، جای دل خوشی از نیروهای بین المللی برای مردم افغانستان باقی نمانده است. و این ناشی از اشتباهات و عدم تدبیر کشورهایی است که در افغانستان نیرو مستقر دارند. به عنوان مثال، عدم هماهنگی میان نیروهای ائتلاف و آیساف از یک طرف و نیروهای امنیتی افغان از طرف دیګر باعث شده است تا در موارد متعددی، غیر نظامیان کشتار شوند. این خود، سمت وکتور حمایت مردمی را از نیروهای بین المللی به عکس منحرف می سازد. عدم جدیت کشورهای غربی در از بین بردن کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان نیز باعث تضعیف آنها شده است. اما مهمتر از همه، تضاد درونی میان بعضی از این کشورها نیز باعث شده است تا مردم به آنها اعتماد نکنند. اخراج دو دیپلومات اتحادیه اروپا و سازمان ملل از افغانستان، عدم پذیرش پدی اشداون و معامله صلح موسی قلعه ثابت کننده همین امر است. تحت این شرایط، نباید توقع داشت تا مردم به حمایت خود از این نیروها ادامه دهند. این در حالی است که در هر ساحه جنګی، حمایت مردم عنصر اساسی برای موفقیت به شمار می رود که نیروهای بین المللی آگاهانه یا غیر آگاهانه از کسب آن طفره رفته اند.
از طرف دیگر، ګذشت هفت سال بعد از سقوط رژیم طالبان، به ما ثابت ساخت که نیروهای بین المللی توانائی مبارزه با چریک های طالب و القاعده را ندارند. این چریک ها که از قانون "حمله کن و فرار کن" استفاده می کنند به سادگی از زیر آتش حملات سنگین زمینی و هوائی نیروهای بین المللی فرار می کنند و این باعث می شود تا نیروهای بین المللی در عوض، شهروندان غیر نظامی را به خاک و خون بکشانند. از سوی دیگر طالبان و القاعده مخفی گاه مطمئنی در آن سوی مرز دارند که ناتو و ائتلاف به دلیل رفاقت استراتژیک با پاکستان از جدی گرفتن این مسئله خود داری می ورزند.
ترس از کشته شدن هم باعث شده است تا نیروهای بین المللی در افغانستان موفق نباشند. اکثریت کشورهای که در افغانستان نیرو دارند از فرستادن این نیروها به جنوب و شرق افغانستان خود داری می ورزند. زیرا، حضور آنها در این مناطق باعث می شود تا تلفات این نیروها بالا برود و در نتیجه پارلمان ها و شهروندان این کشورها بر حضور نیروهای نظامی شان در افغانستان اعتراض کنند. مثال عمده این سیاست را می توان در موقف دولت آلمان مشاهده کرد. آلمان، با اینکه به شکل سیستماتیک تحت فشار همراهان بین المللی خود بوده است حاضر به انتقال نیروهای خود از شمال کشور به جنوب نشده است.
به همین شکل، مصارف زیاد نظامی در صورت حضور نیروهای بیشتر در افغانستان ضرورت است که به اقتصاد کشورهای فرستنده نیروها مفید نیست و اما این افغانستان است که باید منت این کشورها را بکشد.
بدین ترتیب به این نتیجه می رسیم که فرستادن نیروهای بیشتر از سوی آمریکا و یا شرکای نظامی شان به افغانستان یک اشتباه است که عواقب خوبی را در بر نخواهد داشت. افزایش حضور نیروهای نظامی خارجی در افغانستان باعث مقاومت بیشتر از سوی طالبان و القاعده می گردد. در واقع، این بهترین دلیل برای طالبان و القاعده است تا مردم منطقه را متقاعد سازند که جنگ آنها علیه آمریکا و غربی ها یک جنگ مقدس است.
و اما راه حل چیست؟ به نظر من، تنها راه حل مشکل ایجاد امنیت در افغانستان تحت دو شرط ذیل صورت خواهد ګرفت که هر دو لازم و ملزوم یکدیګر اند: اول تقویه نیروهای نظامی افغان. دوم خروج تدریجی نیروهای خارجی از افغانستان.
پس از چندین دهه جنگ در افغانستان، انتظام ارتش و پولیس از میان رفته است. افغانستان اکنون تعداد اندکی نفرات ارتش و پولیس در اختیار دارد. این تعداد به هیچ وجه برای حفظ امنیت افغانستان بسنده نیست. شاید کشورهای غربی و سازمان ملل در کنفرانس بن با اتکا به تجربه آلمان و جاپان بعد از جنگ دوم جهانی تصمیم گرفتند تا افغانستان هفتاد هزار نفرات ارتش داشته باشد. این در حالی است که نمی توان از این تجربه در افغانستان استفاده کرد. آلمان و جاپان وضعیت کاملا جداګانه ای داشتند. افغانستان در وضعیت جنګی قرار دارد و نمی توان ګفت که یک ارتش قوی برای افغانستان خطر ساز است.
طبیعتاْ، مردم افغانستان از حضور قوی نیروهای ارتش و پولیس افغانستان حمایت می کنند، زیرا این سربازان از مناطق و ولایات خود شان می باشند. دارای مشترکات دینی زبانی و فرهنگی اند، از حقوق و عرف مردم آگاه اند و به آن احترام می گذارند. از طرف دیگر طالبان و القاعده نیز دلیلی برای عنوان ندارند که جنگ علیه این نیروها را به شکل فعلی توجیه کنند. از طرف دیگر، تجربه نشان داده است که نیروهای افغان از نظر جغرافیائی به پیچیدگی های منطقه آشنا تر اند و آسان تر می توانند بر دشمن غالب آیند. به خصوص اینکه افغانها بر عکس غربی ها، به جنگ چریکی آشنائی دارند و این باعث می شود تا ارتش افغانستان دست بالاتری در جنگ داشته باشد.
حضور هر چه قوی تر نیروهای امنیتی افغان، سبب می ګردد تا نیروهای خارجی در قالب ناتو و ائتلاف ضرورتی توجیه پذیر برای حضور در افغانستان نداشته باشند. در نتیجه، این شیوه باعث می شود تا مردم کشورهای غربی از اعتراض به جنگ در افغانستان دست بر دارند و بر عکس آن را کمک بیشتر کنند. مصارف هنگفت نظامی که هم اکنون از سوی نظامی های خارجی در افغانستان به مصرف می رسد نیز صرفه جویی خواهد شد و اگر به تناسب نصف این مصرف هم به ارتش افغانستان کمک صورت گیرد، به یقین که ارتش می تواند به شکل خیلی بهتر علیه شورشیان مبارزه کند.
ارتش افغانستان دارای وسایل و تجهیزات نظامی بسیار اندک است و این تجهیزات در مبارزه با تروریزم که دشمن هم دولت افغانستان و هم غربی ها است، خیلی ها نا چیز است. ارتش افغانستان هم اکنون فاقد نیروی هوائی برای مبارزه است. در حقیقت، حالت ارتش افغانستان به هیزم کنی می ماند که بدون تبر است. تشکیل یک قوای هوایی مقتدر از جمله راه های موفقی می تواند به شمار رود که در جنګ علیه تروریزم در کشور کوهستانی مثل افغانستان مورد استفاده قرار بګیرد. در زمانی که شوروی افغانستان را ترک کرد ارتش افغانستان دارای تجهیزات نسبتاْ خوبی بود و به همین دلیل بود که توانست در برابر مجاهدین که از سوی پاکستان، ایران و کشورهای غربی حمایت می شدند، مقاومت کند. جنگ جلال آباد که منجبر به شکست مجاهدین شد ثابت کننده همین ادعاست. در آخر، زد و بندهای سیاسی و آمادگی خود دکتر نجیب الله برای بر کناری از قدرت باعث سقوط دولت او ګردید و گرنه ارتش هنوز مقاوم بود.
جامعه بین المللی باید در قبال پاکستان نیز تردید خود را بر طرف کرده و این کشور را تحت فشار فزاینده آورد تا به شکل جدی علیه تروریزم مبارزه کند و مانع شورشیانی گردد که به گفته خودشان برای جهاد به افغانستان می آیند. این درست است که پاکستان یک قدرت منطقوی است و کشورهای غربی به حمایت پاکستان در منطقه ضرورت دارند. اما این را نیز نباید از یاد برد که در صورت ادامه وضعیت کنونی، غربی ها در افغانستان به یقین بازنده خواهند بود. تجربه سال های اخیر نشان داده است که افغانستان ضعیف، حاضر نیست زیر بار پاکستان برود و با اینکه افغانستان زخمی است، هنوز هم دم از مبارزه می زند.
در نتیجه ګفته می توانم که رقبای انتخاباتی در آمریکا باید از موقف خود مبنی بر اعزام نیروی بیشتر به افغانستان بگذرند. و در عوض، بر کمک های مالی به افغانستان توجه کنند. کمک های اقتصادی بیشتر به افغانستان که سبب رشد بنیه مالی مردم گردد می تواند خیلی از مشکلات را حل سازد. مسایل داخلی چون بر چیدن فساد اداری و ایجاد یک دولت مستحکم در کشور در اولویت بیشتر قرار دارند. یک افغانستان قوی و پاکستان همکار با افغانستان در امر مبارزه با تروریزم می تواند در موفقیت غرب در منطقه کمک جدی بنماید. در غیر آن، آمریکا و متحدینش در گردابی فرو خواهند رفت که باید جنگ ویتنام را فراموش کنند.
سه شنبه یکم مرداد 1387
گشت و گذاری در دی سی
انسانی شریف و گرانمایه-اینها صفاتی اند که زیبنده آقای رشید اند. ایشان با تمام محبت و مهربانی به من توصیه کردند تا با ایشان گشت و گذاری داشته باشیم در داخل شهر. خوب حرف بزرگان را هم که نمی شود به زمین انداخت و البته فرصت مناسب تر از این هم برای من به منظور شناخت واشنگتن یافت نمی شد. خیلی جاها رفتیم و آقای رشید به حوصله تمام در مورد هر بنائی که می دیدیم به من تشریحات می دادند. من متعجب بودم که این همه تشریحات را من در مورد شهر آبائی ام نمی دانم-آقای رشید چطور به این همه دانش این شهر رسیده است.
چاشت در گذر بود و ما هم گرسنه. به توصیه آقای رشید به یک رستورانت افغانی در ویرجنیا رفتیم و شکمی از نان افغانی سیر کردیم. هر چه چانه زدم تا من قیمت نان را بدهم-آقای رشید زیر بار نرفت و گفت تو مهمان من هستی. بعداْ هم من گفتم که به یک مارکت افغانی برویم تا کمی نان افغانی بگیریم.
به هر حال روز خوبی بود و جا دارد از آقای رشید-یکی از بزرگواران وطن مان تشکری کنم. باید از کابلی صاحب هم که از من به آقای رشید زیاد تعریف و توصیف کرده بودند هم قدردانی کنم.
تا بعد-بدرود.
