تبليغاتX
رود خانه ای در بیابان

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

لحظه ای به یاد ماندنی در تاریخ آمریکا

 لحظه ای به یاد ماندنی است. هرگز فکر نمی کردم در چنین لحظه ای بزرگ در تاریخ آمریکا، در آمریکا باشم. باراک اوباما لحظاتی پیش نصاب لازم برای انتخابات را از آن خود کرد و به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست انتخاب گردید. علاقه ای تعریف ناشدنی در وجود خیلی ها در آمریکا و در سراسر جهان موج می زند. سناتور مک کین هم پیروزی اوباما را تبریک گفت و شکست را پذیرفت.

اما این لحظه ای بزرگ است. آمریکا در طول تاریخ خویش با سیاه پوستان از روی نا ملایمت رفتار کرده است. جنگ داخلی آمریکا روی موضوع نژاد می چرخید و سالهای سال طول کشید تا سیاه پوستان تدریجا به حقوق مساوی با سفید پوستان دست پیدا کنند. خیلی ها باور نمی کردند که آمریکا آماده انتخاب یک رئیس جمهور سیاه پوست باشد، اما این طور شد و برای چهار سال آینده اوباما رئیس جمهور آمریکاست. وی نه تنها انتخابات را برد، بلکه با فاصله زیادی هم این انتخابات را از آن خود کرد.

به یقیین انتخابات 2008 را می توان آغاز مرحله ای جدید در تاریخ آمریکا به شمار آورد، یک نقطه اوج. شب طولانی است و هنوز چندین ایالت در غرب آمریکا آرای خود را شمار نکرده اند، یعنی که هنوز هم بر شماره برگ های اوباما افزوده خواهد شد، به خصوص کالیفرنیا که سنتاً به دموکرات ها رای داده است. آمریکا در انتظار سخنرانی اوباما است. او لحظاتی بعد در شهر شیکاگو اولین سخنرانی خود را به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست و منتخب آمریکا ایراد خواهد کرد.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 9:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم آبان 1387

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.

صدای پای آب

هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.

پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.

رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.

روشنی را بچشیم.
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.
در موستان گره ذایقه را باز کنیم.
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.
و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ

سهراب سپهری

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 8:14 |  لینک ثابت   •