تبليغاتX
رود خانه ای در بیابان

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

جشن فراغت از دانشگاه

روز خوبی بود. به یاد روزهائی می افتم که سر معلم مکتب ما زمانی که می خواست اطلاعنامه های ما را توزیع نماید، درس خواندن ما را به کار دهقانی تشبیه می کرد که حالا حاصل کشت خود را بر می دارد. امروز نیز همان داستان بود، با تفاوت اینکه رئیس دانشگاه جورج واشنگتن و رئیس فاکولته حقوق کار ما را به کار دهقان تشبیه نمی کردند. مراسم صبح برای تمامی محصلین دانشگاه بود. محل برگزاری مراسم، عالی، نه، خیلی عالی بود. شاید بهتر از آن نمی شد. پارک های پر از سبزه مقابل کانگرس آمریکا که نمای جالبی را بوجود می آورد. هر چند بیم آن می رفت تا باران مراسم را خراب کند، ولی باران هم دلش به رحم آمد و با شروع مراسم، باران متوقف شد. سخنرانان خیلی خلاصه صحبت می کردند، یک خاطره، یک آرزو و تبریکی.

لباس های محصلین هر فاکولته رنگ خاص و متفاوتی داشت، هر چند زمینه همه شان رنگ سیاه بود. تنوع رنگ ها بر زیبائی محفل افزوده بود. همراه دوست خود، بصیر جان یوسفی این سو و آن سو چند قطعه عکس گرفتیم که شاید روزی دوباره به این عکس ها نگاه کنم و یاد این روزها را گرامی بدارم. عکس دسته جمعلی محصلین حقوق هم که سر چهار راه پشت فاکولته حقوق گرفتیم خیلی جالب بود.

مراسم بعد از ظهر، اما خیلی استثنائی بود. استثنائی، بخاطری که دپلوم های ما را توزیع می کردند. همه منظم ایستاده و به ترتیب الفبای حرف اول اسم فامیل داخل ساختمان سر پوشیده ورزشی بزرگی شدیم که برای محفل فراغت در نظر گرفته شده بود. ما در وسط ورزشگاه روی چوکی ها نشسته، و فامیل ها و دوستان محصلین در بالا روی چوکی های تماشاچیان. منظره زیبائی بود. تا حال خبر نداشتم که دانشگاه ما سرود خود را دارد که خیلی هم دلنشین است. بعد از چند سخنرانی کوتاه، مراسم توزیع دپلوم ها شروع شد، و طبق رسم و رواج اول محصلین لیسانس که تعدادشان هم زیاد بود دپلوم های خود را گرفتند و بعد نوبت ما رسید.

تقریباً نیمی از محصلین ماستری حقوق در دانشگاه ما خارجی هستند. وقتی که سوزان کارامانیان، رئیس بحش مطالعات بین المللی فاکولته حقوق اسم های هر محصل را می خواند، متوجه می شدی که چه خوب تنوع ملیت ها در نظر گرفته شده است. از جاپان تا مکسیکو، و از مولداوا تا هند، و البته که از افغانستان هم یک نماینده حضور داشت.

بعد از ختم مراسم، همه عکس یادگاری می گرفتند. آخرش هم که نوبت خدا حافظی بود. خیلی سخت است که با دوستانی که مدت زیادی خوی گرفته ای، یک باره ای جدا شوی. ولی خوب، کاری نمی شود کرد، ولی باز هم جای شکرش باقیست که فیس بوک کارها را ساده کرده و مردم زیادی را با هم متصل نموده است. چند قطع عکس از محفل فراغت را در صفحه فیس بوک خود گذاشتم و تا حالا هم خیلی پیام تبریکی دریافت کردم.

امید دارم بتوانم از دانش و تجربه ای که در آمریکا کسب کرده ام به نفع خود و مردمم استفاده برم و روزی دیگر مراسم مشابهی را تجلیل کنم، آن بار، نه برای ماستری، که بلکه برای دکترا.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 1:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388

سفر رو به آخر است

سال درسی خوبی بود. از همان روزهای اول درس ها عالی، ولی مشکل و پیچیده بود. سیستم درسی آمریکا، به خصوص در دانشگاهای حقوق، سیستم خیلی مفید و موثر است. روزهای اول را در دانشگاه جورج تاون شروع کردم، استقبال خوبی از من صورت گرفت. در درس های عمومی در مورد سیستم حقوق آمریکا اشتراک خوبی داشتم، و متوجه می شدم که آساتیدی که می دانستند من از افغانستان هستم، مرا عمدا بیشتر از دیگران در درس ها مخاطب قرار می دهند. محصلین از جاهای مختلف جهان بودند. از کشوهای همسایه و نزدیک به افغانستان محصلینی از ازبکستان، پاکستان و هند در صنف حضور داشتند که دوستان خوبی هم با من بودند. اکثر محصلین از آمریکای لاتین بودند و بالطبع هسپانوی صحبت می کردند. ولی محصلین خونگرمی بودند، زیاد به پارتی می رفتند، ورزش می کردند و در کل شوخ طبع بودند. در روز فراغت که یک مهمانی هم برگزار شده بود، هر کس لباس سنتی کشور خود را پوشیده بود، و من هم لباس سنتی افغانستان را که خیلی مورد توجه قرار گرفت و زمانی که رئیس برنامه اسم مرا برای گرفتن تصدیقنامه ام صدا کرد، از من به عنوان شیک پوش ترین فرد مجلس یاد کرد!

دانشگاه اصلی ام جورج واشنتگتن بود و باید چند خیابان آن طرفتر می رفتم. قبلاً در آپارتمان زندگی می کردم، و حالا در خانه. کسانی که در خانه جدید با من زندگی می کنند هم از آمریکا هستند و از هم تفاوت هائی دارند. سه نفرشان خیلی صمیمانه هستند، اما یکی شان که از تکزاس است فکر کنم از خودش هم قهر است و همراه هیچ کس صحبت نمی کند و همیشه در اتاق خود است و تمام.

از دانشگاه جورج واشنگتن خوشم می آید. یکی از دانشگاه های خوب آمریکا است و اساتید خیلی خوبی در آن تدریس می کنند. به عنوان مثال استاد حقوق بین الملل ما خودش چندین قضیه را در محکمه بین المللی عدالت دفاع کرده بود و از دولتهای مختلف وکالت کرده است. استاد سرمایه گذاری مستقیم خارجی ما هم در محاکم مختلف حضور داشته و همین طور سایر اساتید. بعضی از اساتید کتابهایی را که درس می دادند را خودشان نوشته بودند و این کتابها در اکثر دانشگاه های حقوق آمریکا تدریس می شود. مواد درسی خیلی زیاد هست و هیج وقت فراغتی پیدا نمی شود. درس را قبل از قبل باید خوانده باشی، و گر نه دنبال نمودن درس در صنف خیلی مشکل است.

من فقط یک صنف داشتم که در آن همه محصلین غیر آمریکائی بودند، در سایر صنوف تقریبا بیش از 80 در صد محصلین آمریکائی بودند. این باعث می شد تا محصلین بین المللی تحت فشار بیشتری قرار بگیرند، چون انگلیسی زیان اصلی شان نمی باشد و رقابت با کسانی که زبان مادریشان انگلیسی هست، خیلی مشکل هست.

نصاب درسی خیلی خوب بود. مضامین مختلفی وجود داشت که حق انتخاب آنها را داشتی، لذا مجبور نبودی مضمونی را که دوست نداری انتخاب کنی. مضامینی را که من گرفتم بیشتر روی حقوق بین الملل و حقوق تجارت و معاملات بین المللی می چرخد. هم چنین لازم بود تا یک رساله را می نوشتم و من هم در مورد مرور قضائی قوانین از نگاه مطابقت آنها با قانون اساسی رساله خود را نوشتم. نمره ای هم که گرفتم خیلی عالی بود، بلند ترین نمره ممکن. راستی، استاد خیلی راضی بود و حتی گفت که مرا یاری می رساند تا رساله را در یکی از مجله های معتبر حقوقی آمریکا به نشر برسانم. 

حالا امتحانات تمام شده، و منتظر جشن فراغت هستم. جشنی بزرگ در پیشروی کانگرس آمریکا که در آن رئیس اجرائیه باراک اوباما هم سخنرانی خواهد کرد. همه چیز منظم هست. لباس مجلس فراغت را فرمایش داده ام و تکت های دعوت را هم دریافت کردم. در نظر دارم چند تن از دوستانم را در جشن فراغت دعوت کنم. اما قبل از آن با دوستم اوگین، خانمش، سیدارت  کارما به آبشارهای نیاگارا خواهیم رفت. فکر کنم گشت و گزار خوبی خواهد بود.

ولی شکایت از آب و هوا هست، هر روز باران می بارد و هیچ امان نمی دهد که برای گردش بروم. امروز با استفاده از توقف چند ساعته باران در بعد از ظهر به باغ وحش واشنگتن رفتم که خیلی باغ وحش بزرگی هست و در آن حیوانات متعددی از چهار گوشه جهان وجود دارد.

فردا هم همراه دوستان خود به موزیم هولوکاست می رویم. راستش، اکثر موزیم ها در واشنگتن بر خلاف دیگر شهرهای آمریکا، رایگان است و تعدادشان هم زیاد است.

تکیت بر گشت به افغانستان عزیر را هم خواهم گرفت. آخر همین ماه به خانواده خواهم پیوست.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 21:17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

یک قدم مانده تا آخر

خوشحالم از اینکه امتحان سومم را هم سپری کردم. از ساعت 6:30 تا 9:30 شب سر امتحان معاملات تجارتی بین المللی با قلم و کتاب و نوشته کلنجار می رفتم. هر چند هنوز یک نوشته که نمی دانم می شود اسمش را تزیس گفت مانده است که باید در طی سه روز آینده تکمیل کنم، ولی همینکه دیگر لازم نیست کتاب 1600 صفحه ای بخوانم خرسند خرسندم. راستش درس خوب است، ولی امتحانش نه. شاید هم این گفته های من نشانکر تنبلی من باشد، شاید هم علایم پیری!

بعد از اتمام این کار آخری، ان شاء الله وقت پیدا می کنم تا بیشتر بنویسم. موضوعات زیادی هست که می خوام در موردشان بنویسم، از جمله همین انتخابات پیش روی.

تا بعد بدرود.

نوشته شده توسط شعیب تیموری در 23:44 |  لینک ثابت   •