یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
سرنوشت دوستم و کرزی در دستان اوباما؟
باراك اوباما، رييس جمهور امريكا فرمان داده است تا در مورد سرنوشت طالباني كه در جريان جنگ هاي سال 2001 در شمال افغانستان به قتل رسيده اند، تحقيق صورت گيرد. گزارش هايي كه به نقل از نيويارك تايمز و "بي بي سي" در رسانه هاي داخلي به نشر رسيده، نشان مي دهند كه باراك اوباما اظهار علاقه كرده است كه نتيجه ي اين تحقيق مورد رسيدگي قرار گيرد و عاملان آن مورد بازپرسي قرار گيرند.
با انتشار اين گزارش، اول تر از همه نگاه ها به جنرال عبدالرشيد دوستم، متحد كنوني آقاي كرزي در رقابت هاي انتخابات رياست جمهوري و عضو سابق جبهه ملي دوخته شد. آقاي دوستم در سال 2001 فرماندهي نيروهاي ضد طالبان در شمال افغانستان را عهده دار بود. اكنون اين سوال پيش مي آيد كه اگر دوسيه مربوط به طالبان كشته شده در شمال افغانستان در سال 2001 مورد رسيدگي قرار گيرد، آقاي دوستم با چه سرنوشتي رو به رو خواهد گرديد؟
حال سوالي كه وجود دارد اين است كه آيا از نظر حقوقي فرمان باراك اوباما مي تواند براي افغان هاي كه در قضيه شمال دخيل قلمداد مي شوند، مسووليت آفرين باشد؟ به نظر مي رسد پاسخگويي به اين سوال با نگاه به حقوق داخلي افغانستان و حقوق بين الملل امكان پذير مي باشد.
از نظر حقوق داخلي افغانستان منشور مصالحه ملي كه در پارلمان كشور به تصويب رسيد و از سوي رييس جمهور توشيح گرديد، مداخله در جنگ هاي گذشته را عاري از مسووليت اعلام كرده است . از اين رو با استناد به حقوق داخلي افغانستان مي توان شهروندان افغانستان را از نظر دست داشتن در جريان وقايع شمال در سال 2001 غير مسوول دانست.
اما بررسي قضيه از نظر حقوق بين الملل متفاوت است. شمار زيادي از كارشناسان حقوق بين الملل كه از نظريه شموليت افراد حقيقي در قلمرو حقوق بين الملل طرفداري مي كنند، به اين نظر مي باشند كه ارتكاب برخي از جرايم كه صورت جرمي بين المللي را به خود گرفته اند، فرد را در مظان ارتكاب جرم بين المللي قرار مي دهد كه از قابليت تعقيب برخوردار مي باشد.
برخي از جرم هاي بين المللي كه به رسميت شناخته شده اند، شامل طياره ربايي، دزدي دريايي، نقض قانون جنگ، قتل عام، نسل كشي و ... مي باشند كه به گفته ي صاحب نظران حقوق بين الملل، مرتكبين چنين جرايمي از سوي همه كشورها قابل تعقيب اند و نمي توانند مسووليت فردي شان در ارتكاب چنين اعمالي را تحت پوشش مسووليت هاي سياسي داخلي شان مخفي نمايند.
با توجه به اين مساله آنچه قابل بحث است، اين است كه ميزان جديت امريكا در رسيدگي به دوسيه ي نحوه كشته شدن طالبان در شمال افغانستان و از سوي ديگر ثابت سازي اين مساله كه آنچه در سال 2001 در شمال صورت گرفته است، شامل يكي از مصاديق جرم هاي بين المللي مي شود يا نه، مي تواند اوضاع داخلي افغانستان را نيز تحت تاثير قرار دهد.
عبدالرشيد دوستم كه اكنون در ايتلاف با آقاي كرزي قرار گرفته است و به همراه حاجي محمد محقق، يكي از متحدان هميشگي خود به كمپاين انتخاباتي آقاي كرزي پيوسته است، در گذشته از متحدان جبهه ملي بود كه از داكتر عبدالله عبدالله در انتخابات رياست جمهوري حمايت مي كند. آقاي دوستم وقتي دوسال پيش از طرف عبدالجبار ثابت، لوي سارنوال وقت در دوسيه مربوط به منازعه ي وي با اكبر باي، مورد با بازخواست رو به رو گرديد، از سوي جبهه ملي حمايت شد. اين جبهه در برابر محاصره ي خانه عبدالرشيد دوستم از سوي سربازان پوليس ملي به شدت واكنش نشان داد.
اكنون آقاي دوستم با آقاي كرزي همسو گرديده است. اين كه آقاي كرزي از آقاي دوستم حمايت كند، هنوز روشن نشده است. زماني كه در پروسه ي ثبت نام نامزدان انتتخابات رياست جمهوري، آقاي كرزي آقاي خليلي و آقاي مارشال فهيم را به عنوان معاونان خود برگزيد، برخي گزارش هايي به نشر رسيد كه حاكي از ابراز حساسيت ها در برابر اين گزينش بود.
چندي پيش برخي از فعالين حقوق بشر به همراه كاي ايدي، نماينده خاص سرمنشي سازمان ملل در افغانستان از حضور نامزدان متهم به نقض حقوق بشر در انتخابات رياست جمهوري افغانستان اظهار نگراني كردند.
با توجه به اين حساسيت اين سوال وجود دارد كه اگر موضوع رسيدگي به دوسيه كشته شدن طالبان در سال 2001 در شمال افغانستان جدي شود، آيا آقاي كرزي در برابر آن حساسيت نشان خواهد داد؟ طبيعي است كه براي آقاي كرزي نيز تصميم گيري در اين مورد آسان نمي باشد. آقاي كرزي از يك سو نمي خواهد خود را در برابر ايالات متحده امريكا قرار دهد و از سوي ديگر از دست دادن حمايت طرفداران آقاي دوستم نيز براي وي آسان نمي باشد. به خصوص اگر اين موضوع قبل از برگزاري انتخابات مورد تعقيب قرار گيرد، حساسيت آن بيشتر خواهد بود.
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
رای ما فرزاد است
همین که وارد اتاق شدم به نوشته ای که با رنگ آبی بر دیوار اتاق نوشته شده بود متوجه شدم "رای ما فرزاد است". از یک طرف نا راحت شدم که چرا با رنگ روغنی و به اندازه بزرگ نوشته شده است، و اما خنده ام گرفت، چون فرزاد خواهر زاده من است که هشت سال دارد و در صنف دوم مکتب است. نگرانی ام بعد از اینکه فهمیدم که چند روز بعد خانه شان را رنگ می کنند رفع شد. اما نوشتن چنین جمله ای برایم قابل تعمق بود، بخاطریکه فرزاد خودش هنوز یک کودک است و توقع نمی رود در مورد انتخابات معلومات زیادی داشته باشد. وقتی از او پرسیدم که کاندیدای ریاست جمهوری هستی یا شورای ولایتی، با خنده گفت که کاندید شورای ولایتی، شاید خودش متوجه شده بود که ریاست جمهوری کار کودکان نیست و بهتر است که به همان اندک که شورای ولایتی باشد قناعت کند. این موضوع برایم نشان دهنده چندین چیز بود: اول اینکه دانش سیاسی مردم ما بالا رفته است تا جائیکه کودکان خورد سال هم در مورد انتخابات می دانند و به آن توجه می کنند. و این شاید از برکت رسانه ها باشد که در افغانستان نقش گسترده ای در آگاهی دهی مردم دارند. اما در قدم دوم متوجه این نکته شدم که چقدر شعارهای انتخاباتی پوچ و بی معنی می تواند باشد. شبیه این جمله "رای ما فلانی است" در شهر و روستاها زیاد به نظر می رسد، که البته باید واضح ساخت که جمله اشتباهی است. شعارهای کاندیداها معمولاً واهی و بالاتر از ظرفیت پستی است که شخص خود را به آن کاندید کرده است. مثلاً شعار های اکثر کاندیداهای شورای ولایتی شامل موضوعاتی مثل امنیت کامل، عدالت اجتماعی، بازسازی و استقلال ملی هستند. آیا این موضوعات ارتباط زیادی به وظایف اعضای شورای ولایتی دارند؟ یقیناً که نه.
اما نکته تاسف بار این است که همان طور که فرزاد با رنگ روغنی دیوار خانه شان را خراب کرده بود، طرفداران عده ای از کاندیداها با نوشتن با رنگ روغنی بر روی دیوارهای شهر، چهره شهرمان را خراب کرده اند. هر چند میزان این خرابکاری نسبت به انتخابات های قبلی کمتر شده، ولی متاسفانه هنوز هم وجود دارد.
به امید روزی که فرزاد در یک رقابت واقعی وارد کارزار انخاباتی شود و درست تر تبلیغات انتخاباتی خود را به پیش ببرد.
