سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
دنیای دیر
چرا آدم ها پس از مرگشان برای ما،خوب و عزیز می شوند؟ چرا خوبی ها، فقط با رفتن صاحب اثر، به چشم می آیند؟ چه قدر خوب پس از مردن افراد، بدی هایشان را فراموش می کنیم! چه راحت دشمنی هایشان را از یاد می بریم! کینه هایی که در زندگی، به گمان مان غیر قابل فراموشی و بخشش اند.
چه آسان غیبت ها، تهمت ها، دروغ ها و حسادت ها از خاطرمان پاک می شود! حیف! چه دیر می فهمیم که چقدر می توانیم بزرگ باشیم! افسوس! چه نا هنگام درک می کنیم که چه قدر آسان می توانیم همدیگر را دوست داشته باشیم. دریغ!چه دیر به ارزش عشق، محبت، مهربانی و همدلی پی می بریم. حیف! چه دیر وقت پی می بریم که لبخند زدن آسان است و گذشت کردن، لذت بخش.
کاش قدر لحظه ها را می دانستیم! لحظه هایی که هرگز تکرار نمی شوند. کاش قدر یک دیگر را می دانستیم! قدر دل هایی که اگر بشکند، ممکن است ترمیم هم بشود، اما اگر به دنبال مرهم و ترمیم آن هم نباشیم، دیگر ملالت و غمزدگی اش را هم برای همیشه از یاد می بریم.
افسوس! ما آدم ها عادت کرده ایم که آسان بشکنیم و به ندرت ترمیم نمائیم.عادت کرده ایم با دیدن کوچكترین حرکتی که مناسب ذوق و سلیقه مان نباشد، عینک بدبینی و عناد بر دیده زنیم و تمام محاسن را با رنگ زشتی و دشمنی بپوشانیم.
شاید چشمان حقیرمان نمی تواند محیطی گسترده تر از سایه و نیم سایه های خودمان را ببیند؛ شاید روح کوچک مان آن قدر بزرگ نشده است که بتواند حجم خوبی ها و زیبایی های دیگران را درک نماید؛ شاید ظرفیت وجودمان آن قدر محدود است که قدرت درک شادی و لبخند دیگران را ندارد.
چقدر باید از خودمان شرمنده باشیم که می توانیم بزرگ باشیم ولی نمی خواهیم؛ که می توانیم عاشق باشیم و نمی خواهیم؛ که می توانیم قدرت دیدن خوشبختی ذره ذره جهان را داشته باشیم و نمی بینیم؛که می توانیم آدم ها را همان گونه که هستند دوست بداریم و نداریم.
اگر با خود نزدیک باشیم و با احساسات انسانی خود صادقانه برخورد کنیم، دوست داشتن اطرافیان مان سخت نیست؛ گذشت کردن آسان است؛ مهربانی نمودن، لذتبخش است؛ و پاسخ دادن به لبخند پاک کودکان، مشکل نیست.
چرا قدر لحظه ها را از یاد می بریم؟از درک دنیای دیگران غافل می شویم؟ آدم ها تا زنده هستند به همدردی ما نیاز دارند؛ تا هستند، نیازمند نگاه مهربان مان می باشند؛ تا وجود دارند، می خواهند که دوست شان بداریم، خطاهای شان را ببخشیم، رفتارهای احیانا اشتباه شان را به دل نگیریم، و به جای دیدن عیوب شان، محاسن آن ها را بزرگ و تقویت نمايیم. آدم ها تا زنده هستند،دوست دارند که آن ها را بپذیریم و گل هایی از لطف و لبخند نثار وجودشان گردانیم. و به جای اشک هایی که فردا بر مزارشان خواهیم ریخت، امروز با تبسمی حتی، موفقیت شان را شادباش بگويیم.
کاش بتوانیم گل ها را قبل از پرپر شدن شان درک کنیم! کاش بتوانیم دنیای پرنده را پیش از آن که به آسمان ناشناخته ای پر بزند، بشناسیم! کاش بتوانیم نزدیکی دل ها را در همین دنیای نزدیک احساس کنیم! چرا که برای همه این کارها، فردا بسیار دیر خواهد بود. و در آن دنیای دیر کسی نیازی به عشق و محبت ما نخواهد داشت.
