رود خانه ای در بیابان
یکشنبه دهم آذر 1387
اول امتحان، بعد زمستان
همه چیز حکایت از زمستان دارد. باران صورت درخت های کنار جاده را شسته است. برگهای درختان زیر پای عابرین له می شوند. و مجبور هستی تا از سرما در امان باشی، کلکین اتاقت را ببندی.
اما فقط این زمستان نیست که در حال آمدن است، یک سمستر درسهایم نیز به زمستان خویش نزدیک است، اما دو هفته سختی پیش رو دارم. امتحانات از زمستان هم کرده سخت تر اند و باید برایش آماده بود. همین حالا چشمانم سرخ گشته است و خیلی خسته شده ام. انباری از کتاب و جزوه پیشم جمع شده است. هر دو روز یک بار، آن هم بر حسب ضرورت، از خانه بیرون می شوم، شاید به امید اینکه امیدی به پیروزی باقی بماند.
تا بعد بدرود.
نوشته شده توسط شعیب تیموری
در 10:43 | لینک ثابت
•