رود خانه ای در بیابان
جمعه بیست و دوم آذر 1387
و سر انجام به انجام رسید
روز های سختی بود. از ساعت هفت صبح تا دوی شب، نشسته روی صندلی خشک، و درس خواندن و درس خواندن. راستش خیلی آدم خسته می شود، چشم های آدم سرخ می شود، خواب آلود و خسته. وقتی امتحانات به اتمام می رسد، آدم خود را در دنیای دیگری می بیند، دنیائی که آزاد هستی، مجبور نیستی مثلاً اسناد پروژه، معاهدات بین المللی، قوانین داخلی و غیره و غیره را بخوانی، حفظ کنی، تحلیل کنی، و آخرش هم چیزی نفهمی.
به هر حال جای خوشحالی است که از دست آن همه مصیبت خلاص شدم.
تا بعد، بدرود.
نوشته شده توسط شعیب تیموری
در 19:46 | لینک ثابت
•