چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
سفر رو به آخر است
دانشگاه اصلی ام جورج واشنتگتن بود و باید چند خیابان آن طرفتر می رفتم. قبلاً در آپارتمان زندگی می کردم، و حالا در خانه. کسانی که در خانه جدید با من زندگی می کنند هم از آمریکا هستند و از هم تفاوت هائی دارند. سه نفرشان خیلی صمیمانه هستند، اما یکی شان که از تکزاس است فکر کنم از خودش هم قهر است و همراه هیچ کس صحبت نمی کند و همیشه در اتاق خود است و تمام.
از دانشگاه جورج واشنگتن خوشم می آید. یکی از دانشگاه های خوب آمریکا است و اساتید خیلی خوبی در آن تدریس می کنند. به عنوان مثال استاد حقوق بین الملل ما خودش چندین قضیه را در محکمه بین المللی عدالت دفاع کرده بود و از دولتهای مختلف وکالت کرده است. استاد سرمایه گذاری مستقیم خارجی ما هم در محاکم مختلف حضور داشته و همین طور سایر اساتید. بعضی از اساتید کتابهایی را که درس می دادند را خودشان نوشته بودند و این کتابها در اکثر دانشگاه های حقوق آمریکا تدریس می شود. مواد درسی خیلی زیاد هست و هیج وقت فراغتی پیدا نمی شود. درس را قبل از قبل باید خوانده باشی، و گر نه دنبال نمودن درس در صنف خیلی مشکل است.
من فقط یک صنف داشتم که در آن همه محصلین غیر آمریکائی بودند، در سایر صنوف تقریبا بیش از 80 در صد محصلین آمریکائی بودند. این باعث می شد تا محصلین بین المللی تحت فشار بیشتری قرار بگیرند، چون انگلیسی زیان اصلی شان نمی باشد و رقابت با کسانی که زبان مادریشان انگلیسی هست، خیلی مشکل هست.
نصاب درسی خیلی خوب بود. مضامین مختلفی وجود داشت که حق انتخاب آنها را داشتی، لذا مجبور نبودی مضمونی را که دوست نداری انتخاب کنی. مضامینی را که من گرفتم بیشتر روی حقوق بین الملل و حقوق تجارت و معاملات بین المللی می چرخد. هم چنین لازم بود تا یک رساله را می نوشتم و من هم در مورد مرور قضائی قوانین از نگاه مطابقت آنها با قانون اساسی رساله خود را نوشتم. نمره ای هم که گرفتم خیلی عالی بود، بلند ترین نمره ممکن. راستی، استاد خیلی راضی بود و حتی گفت که مرا یاری می رساند تا رساله را در یکی از مجله های معتبر حقوقی آمریکا به نشر برسانم.
حالا امتحانات تمام شده، و منتظر جشن فراغت هستم. جشنی بزرگ در پیشروی کانگرس آمریکا که در آن رئیس اجرائیه باراک اوباما هم سخنرانی خواهد کرد. همه چیز منظم هست. لباس مجلس فراغت را فرمایش داده ام و تکت های دعوت را هم دریافت کردم. در نظر دارم چند تن از دوستانم را در جشن فراغت دعوت کنم. اما قبل از آن با دوستم اوگین، خانمش، سیدارت کارما به آبشارهای نیاگارا خواهیم رفت. فکر کنم گشت و گزار خوبی خواهد بود.
ولی شکایت از آب و هوا هست، هر روز باران می بارد و هیچ امان نمی دهد که برای گردش بروم. امروز با استفاده از توقف چند ساعته باران در بعد از ظهر به باغ وحش واشنگتن رفتم که خیلی باغ وحش بزرگی هست و در آن حیوانات متعددی از چهار گوشه جهان وجود دارد.
فردا هم همراه دوستان خود به موزیم هولوکاست می رویم. راستش، اکثر موزیم ها در واشنگتن بر خلاف دیگر شهرهای آمریکا، رایگان است و تعدادشان هم زیاد است.
تکیت بر گشت به افغانستان عزیر را هم خواهم گرفت. آخر همین ماه به خانواده خواهم پیوست.
